فانتزیه منه خب
يكي از فانتزيام اينه كه يه پيرمرد پودار تصادف كنه من برسونمش بيمارستان و
نجاتش بدم اونم با بچه هاش مشكل داشته باشه تمام زندگيش به نام من بزنه و
بميره .وقتي بچه هاش منو پيدا ميكنن كه پولا بگيرن همه چيز بندازم جلوشون
بگم برداريد نامردها اوني كه با ارزش بود پدرتون بود
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۲ ساعت 14:38 توسط eli.mqm
|